حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

92

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

از آنها آل بويه در بغداد نسبت به خلفا داشتند ، او نيز داشته باشد . لذا به‌عنوان مقدمه براى نيل به اين هدف از خليفهء عباسى خواست تا بر منابر به نام او خطبه خوانده شود . اما پس از آن‌كه « الناصر لدين اللّه » ، خليفهء عباسى ، از سلاجقه رهايى يافت ، عباسيان بسيارى از نيرو و توان قبلى خود را باز يافتند و سلطهء خويش را با توان ذاتيشان بر بسيارى از سرزمينها بسط و گسترش دادند . به همين دليل الناصر لدين اللّه به درخواست خوارزمشاه اعتنايى نكرد و قاطعانه با آن برخورد نمود و شيخ شهاب الدين سهروردى را نزد او فرستاد تا او را ضمن نصيحت ، از هر اقدامى بر حذر دارد اما علاء الدين محمد خوارزمشاه از او استقبالى بر خلاف عرف ديپلماتيك كرد . به اين معنا كه وقتى شيخ به دربار او رسيد براى مدتى طولانى او را در انتظار گذاشت ، آن‌گاه به او اجازهء ورود داد و وقتى بر او وارد شد از او نخواست كه بنشيند . شيخ هم با ملاحظهء اين برخورد ، سخنش را با حديثى از پيامبر اكرم ( ص ) با اين مضمون آغاز نمود كه پيامبر ( ص ) مؤمنان را از آزار بنى عباس بر حذر داشته است . خوارزمشاه در پاسخ گفت : من اگر ترك‌زبان هستم و از عربى چيزى نمىدانم ، اما معناى حديثى را كه نقل كردى ، متوجه شدم . من نه احدى از بنى عباس را آزار داده‌ام و نه قصد سويى نسبت به آنها داشته‌ام . برعكس ، طبق اخبار واصله ، بسيارى از بنى عباس در زندان خليفه به حبس ابد محكوم شده‌اند . شايسته‌تر و سودمندتر اين است كه شيخ اين حديث را به سمع خليفه ، امير المؤمنين برساند . شيخ در پاسخ گفت : بيعت با خليفه بر اين اساس صورت گرفته كه طبق كتاب خدا و سنت رسول خدا و اجتهاد شخصىاش عمل كند . حال اگر اجتهادش ايجاب كند كه گروه اندكى به منظور اصلاح امت به زندان افكنده شوند ، زيانى به روش شايستهء او نخواهد زد . به‌هرحال شيخ در مأموريت خود ناكام ماند .